|
سلام کاش هیچ گاه دوستت نداشتم کاش هیچ گاه نمیدیدت کاش هیچ گاه کمکم نمیکردی کاش همان زمان میرفتم تا بیش از این اسیرت نشوم کاش هرگزمردانگیت را ندیده بودم تا نامردیهایت باورم میشد کاش عشقت راندیده بودم تا بیرحمیت را باور میکردم کاش هیچ گاه نمیامدی کاش میتوانستم دلتنگت نشوم تا پی بهانه ای بگردم برای دوباره دیدنت کاش معنای دوست داشتن دوباره یادت می آمد... گفتنش چه فایده دارد وقتی تو دیگر نمیشنوی من مدتهاست میگویم تو نمیشنوی ای کاش میدانستم در دل تو چه میگذرد این همه بهانه برای چیست؟ اگر رفتم من مایه خشنودی توست میروم اما نیدانم خلأیی را که تو پر کردی با نبودت چه کنم؟نمیدانم وقتی تونیستی به که پناه ببرم؟کاش هرگز نمیگفتی اگر تنها شدم اگر پناه خواستم تو همیشه هستی چون من از تو پناه خواستم اما تو نخواستی پناهگاهم باشی به یادت داشته باش در این دنیا کسی هست که به یادته تنهاترین تنهای بی کسیهای خودم
دلم گرفته از دلتنگی زمزمه های دل تنگمو بشنوه و نشکنه
سلام دلم گرفته نمیدونم چرا؟یعنی میدونم دیگه دلم نمیخواد هیچ کس رو ببینم همه مثل همدیگه اند همه نامردند همههههههههههههه استثنا هم نداره حتی تو گلم اگه استثنا بودی الان.... یه زمانی زخم زبون ها و کنایه ها رو گوش میکردم چون تو بودی آرومم کنی چون هنوز داشتمت اما حالا... نه دیگه نمیتونم خسته ام دلم میخواد تنها باشم برای خودم حرف بزنم برای خدای خودم .دلم میخواد گریه کنم یعنی دارم گریه میکنم اما مدتهاست گریه هم آرومم نمیکنه سرم درد میکنه حالم خوب نیست. نه تقصیر تو نیست بارونم تو حق داشتی زندگی کنی شاد باشی خوشحالم که الان شادی به خدا خوشحالم. ناراحتم از اطرافیانم تا حالا کور بودم و نمیدیدم یا میدیدم و چشمام رو میبستم اما دیگه نمیخوام دیگه به آخر خط رسیدم دیگه تحمل نامردی و بی معرفتی آدم های که دم از معرفت میزنند رو ندارم دیگه نمیخوام یاد بگیرم میشه اعتماد کرد دیگه نه هیچ کس لیاقتش رو نداره حتی بهترینشون که ادعا میکرد همیشه با من میمونه الان کجاست؟اصلا نمیپرسه زنده ام؟ مشکلات دیگران برام همیشه مهم بوده همیشه سعی کردم کمککنم اما دیگران چی؟ هیچ وقت هیچ کس منو کمک نکرد کمک پیشکششون کاش یکی بود به دردو دلم گوش میداد اما همه یک طوری برخورد میکنند که انگار مشکل اونها تقصیر منه.کاش میشد بخوابم و هرگز بیدار نشم. کاش میشد...
من شکستم همین امشب ، نه ، دیوانه ی بی نشانم؟گمان نمیکنم چون فریادم را همدم بی نشان کنونت نیز شنید کاش نمیدانست کاش مهر سکوت میزدی و از من هیچ نمیگفتی کاش.. کاش.. کاش... سالهاست که میگویم کاش... پس بگذار آخرینهایش را نیز بگویم: کاش جرات میکردم آخرین بار عشقم را فریاد زنم، کاش اکنون جرات میکردم عشقت را در دلم له کنم اما حیف این منم که رو به نابودی است، کاش هیچ گاه جرات نمیکردم اعتراف کنم من عاشقم، کاش این بی باکی را به من ارمغان نمیدادی محبوب من چون((آدم به درختی هم که میکاره علاقه مند میشه))
شب تولد تو بود و شب تولد مرگ من
از امشب دلم میخواهد پنجره را که باز میکنم هیچ ستاره ای چشمک نزند تا خیال خام هنوز با تو بودن به سرم نیفتد دلم میخواهد از امشب پنجره را که باز میکنم به مرگ سلام کنم و او تا صبح شمارش معکوس کند تا دیگر طلوع خورشید را نبینم دلم میخواهد تمام خاطراتت را صدایت را خنده هایت را حرفهایت را پاره پاره کنم کاش میشد آتش بزنم پروردگارا من یکبار عاشق شدم چون پروانه سوختم و دم بر نیاوردم کردگارا چرا یگانه امیدم برای زندگی را از من باز ستاندی چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم تنگ است: به اندازه فرسنگها راه تا ذهن تو ، به اندازه هزاران راه نوری تا کهکشان قلبت ، به اندازه هزاران جاده بی انتهای مهربانیت به اندازه قطره قطره رودخانه ی اشک من تا رسیدن به نونهال عشق تو
(( دوستت دارم ))
او رفت ؛
وقتی تونیستی زندگی برایم زندانی میسازد با دیوارهایی از جنس غم در تبعیدگاهی فرسخها دورتر از زادگاه عشق من و تو غذایم خرده نانی است با طعم بی وفایی و جرعه آبی از مرداب نا امیدی هرزمان با نگاه دلم نامت را فریاد زدم بر من شلاقی زدند از انتظار میترسم فردا روزی دادگاه زمانه حکم دهد به اعدام قلب هزار تکه ام بر فراز همان کوه که روزگاری فرهادم تیشه بر زمینش کوفت از برای شیرینش با طنابی از جنس ادعاهای خسرو تا بمیرم و اجبارم کنند به زندگی بی تو بی خاطرات مجنونم. |
About
Home
|